خرید بک لینک
-something [...]- سکوت از تویه این کوچه رد میشی و میریاز منو احساسمفاصله میگیریروشن ِ با فکرت خونه ی ِ تاریکموقتی ازم دوریمن به تو نزدیکماما سکوت ِ بین ِ ما هیچوقت نمیشکنههیچوقت نتونستم بگمچی تو دل ِ منهامیدم این روزا فقط به لبخند ِ توئهآخر یه روز به حرف میایدلم روشنه .. + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ نويسنده ثمانه |

برچسب: نویسنده: آریا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 8:43

آری روزی فراخواهد رسید که تمام دلهره ها، تمام ناراحتی ها و رنج هایمان را از یاد خواهیم برد... اما؛ چه کسی خواهد فهمید تا آن روز، هزار بار میمیریم و زنده می شویم و هزار بار چروک های صورتمان بیشتر از پیش عمق خواهد گرفت.. میدانی جانم، خاطره سازی آسان است. اما حذف و فراموشیاش به سان جوهر خودکاریست که با هیچ پاک کنی پاک نخواهد شد. ثمانه + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۱۶ نويسنده ثمانه |

برچسب: نویسنده: آریا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 8:43

چقدر گل بشوی، باد پرپرت بکندچقدرگریه کنی،گریه لاغرت بکند چقدر صبر کنی تا بزرگتر بشویکه دست های پدر،روسری سرت بکند به گریه از لبِ دیوارِ پیشِ رو بپریجهان روانه ی دیوارِ دیگرت بکند به رازهای تنی تازه اعتماد کنیو یک تصادفِ بی ربط، مادرت بکند شبیه آهویی گوشه ی طویله شویکه زندگی بکنی ،زندگی خرت بکند! لباس تا شده ای روی بندِ رخت شویعبورِ هر ابری روز و شب ، ترت بکند.چقدر صبر کنی تا دوباره پرت شویکه زندگی یک فنجانِ لب پَرَت بکند فرار کن طرف مرگ، التماسش کنفرار کن...شاید مرگ باورت بکند #حامد_ابراهیمپوربرچسبها: مرگ + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ نويسنده ثمانه |

برچسب: نویسنده: آریا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 8:43

-something [...]- دلتنگی دلتنگي را فقط ديوانه اي مي فهمد كه براي بيرون رفتن از سلولش تنها يك جفت كفش دارد و درست نزديكي هاي غروب، كسي مي آيد و آن ها را با يك جفتِ لنگه به لنگه عوض مي كند.حالِ آن ديوانه ي ملول را هم فقط كسي مي فهمد كه پيغام تايپ شده اش را براي مخاطبش نمي فرستد و ساعت ها به انعكاسِ غمگينِ واژه هايش خيره مي ماند.خيره مي ماند به آينده و دقيقه هاي مانده اي كه نمي داند چطور با اين حجم از دلتنگي و بي قراري سرشان را گرم كند!و حالِ آن ديوانه و آن عاشق خسته را فقط من مي فهمم كه راضي به فراموش كردنت نمي شوم كه نمي شوم...كه نمي شوم...برچسبها: شیما سبحانی + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۲۱ نويسنده ثمانه |

برچسب: نویسنده: آریا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 8:43

-something [...]- ناراحت اونقدر ناراحتم که حدی واسش نمیشه قائل شد .. خیلی + تاريخ ۱۳۹۶/۰۹/۰۶ نويسنده ثمانه |

برچسب: نویسنده: آریا رحیمی تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:55

صفحه بندی